باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست

متن مرتبط با «به کجا داریم میریم ما» در سایت باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست نوشته شده است

ماجرای تولد

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «تولد» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. Tomorrow is your birthdayHappy birthday to youI wish I were there, to tell you “Happy birthday” and give you hug and celebrate this great day togetherBut I as you know, I couldn't be there because you are gong to celebrate with someon...

    ادامه مطلب
  • ماجرای عجب

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «عجب» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. طرف کلی برد و رفت و همدستاش دارن راست راست می گردند و انگار نه انگار که اتفاقی افتاده، از اون طرف به شادی چند تا جووون تو کنسرت یا یه ماشین مردم گیر میدن.خلاصه اینکه این قافله تا به حشر لنگ است  ...

    ادامه مطلب
  • ماجرای خبر

  • نیلوبلاگ

    در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «خبر» را مرور می‌کنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. ای کاش می تونستی حدس بزنی که چقدر خوشحال شدمای کاش می تونستم این روزهاتو باهات شریک باشمای کاشای کاشای کاش...

    ادامه مطلب
  • صدا و سیما

  • نیلوبلاگ

    واقعا هدف صدا و سیما از بخش این همه برنامه سطح پایین چیه. جز این که مخاطبینش را سطح پایین نگه داره!!!!!!! اگر مردم ایران بتونن تلوزیونهاشون را خاموش کنند از این سریالهای آبکی دل بکنند، چشمشونبه خیلی چیزها باز میشه، شاید راحتتر زندگی کنند شاید با هم مهربون تر بشن شاید کمتر چشم و هم چشمی کنند شاید کمتر سر هم کلاه بزارن شاید کمتر دورغ بگن شاید کمتر چاپلوسی کنند شاید کمتر قاچاق کنند شاید به خواسته هاشون پی ببرن و خیلی شایدهای دیگه...

    ادامه مطلب
  • داریم کجا میریم

  • نیلوبلاگ

    امروز تو خبرها خوندم که مادری فرزندش را که قراره بیست روز دیگه به دنیا بیاد را برای فروش گذاشته، حالا علتش چی بود، پدر بچه یا به عبارت دیگه همسر اون خانم تو حادثه کاری دچار ضایعه مغزی شده و نمی تونه کار کنه و هزینه عمل جراحی را هم ندارن که بدن برای همین تامین معاش خانواده چهار نفری به دوش اون خانم افتاده و دیگه از پس مخارج، مراقبت و تربیت فرزند سوم بر نمیاد و قصد فروش داره. باز تو خبرها - اختلاس در صندوق فرهنگیان - واگذاری غیر قانونی زمین در شهرداری تهران - حقوقهای نجومی و ذخایر انقلاب - دکل های نفتی گمشده با قیمتهای آنچنانی - شاهکار ب.ز - شاهکار خاوری ...

    ادامه مطلب
  • پشت ماشین

  • نیلوبلاگ

    "کاش نگاهت زیر نویس داشت"...

    ادامه مطلب
  • شمال

  • نیلوبلاگ

    شمال صداش می کردم ولی جالبه که هیچ وقت کنجکاو نشد که چرا؟ منم 88...

    ادامه مطلب
  • دلیل ماندن و رفتن

  • نیلوبلاگ

    اگر کسی بخواهد که بماند، تنها و تنها یک دلیل برای ماند می یابد اما، امان از کسی که بخواهد برود همه چیز، دلیلی برای رفتن او می شود: روز آفتابی،بارانی، سرد یا گرم دیر یا زود رسیدن به خونه یا سر قرار رنگ لباس زنگ تلفن برنامه تلوزیون و هر چیز دیگری که فکرش را بکنید پس از این مرحله آن فرد میرود حتی اگر هزار دلیل برای ماندن بیاورید و التماس کنید پس بگذارید که برود و ماندن افراد به التماس آلوده نشود....

    ادامه مطلب
  • جمال در نظر و شوق همچنان باقی

  • نیلوبلاگ

    اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست اگر قبول کنی ور برانی از بر خویش خلاف رای تو کردن خلاف مذهب ماست میان عیب و هنر پیش دوستان کریم تفاوتی نکند چون نظر به عین رضاست عنایتی که تو را بود اگر مبدل شد خلل پذیر نباشد ارادتی که مراست مرا به هر چه کنی دل نخواهی آزردن که هر چه دوست پسندد به جای دوست رواست اگر عداوت و جنگ است در میان عرب میان لیلی و مجنون محبت است و صفاست هزار دشمنی افتد به قول بدگویان میان عاشق و معشوق دوستی برجاست غلام قامت آن لعبت قباپوشم که در محبت رویش هزار جامه قباست جمال در نظر و شو...

    ادامه مطلب
  • به یاد قدیم

  • نیلوبلاگ

    سلام ف.ج.س روزات پرتغالی منم 88...

    ادامه مطلب
  • عشق به نوشتن

  • نیلوبلاگ

    هیجانی از نوشتن در درونم شعله می زند، دل فریاد می زند بنویس اما فکر یاریم نمی کند، از چه بنویسم، از که بنویسم. هر چند که می دانم این فریادهای خاموش دوست داشتن اوست که چنینم می سازد گفتن در زمان و مکان مناسب ثمر بخش خواهد بود اما دریغ که با نوشتن فریادهای درونم، او را نخواهم یافت. نمی توانم بگویم که "او را دوباره نخواهم یافت" چرا که هیچ وقت او را نداشته ام اما با او زیسته ام، خاطره ساخته ام، اکنون این خاطرات نداشته با اوست که چنینم می سازد. ...

    ادامه مطلب
  • یک تجربه

  • نیلوبلاگ

    یک اشتباه تو محل کار ناشی از اعتماد بیش از به همکاران، حالا باید شرمندگی و تاوانی را پس بدم به خاطر عجله و عدم کنترل مدارک تولید همکاران. یک تجربه ولی خیلی گران...

    ادامه مطلب