باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست

متن مرتبط با «شعر ذهن آشفته» در سایت باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست نوشته شده است

شعر

  • نیلوبلاگ

    چه شود به چهره زرد من نظري براي خدا کني که اگر کني همه درد من به يکي نظاره دوا کني تو شهي و کشور جان تو را، تو مهي و جان جهان تو را ز ره کرم چه زيان تو را که نظر به حال گدا کني ز تو گر تفقدو گر ستم، بود آن عنايت و اين کرم همه از تو خوش بود اي صنم، چه جفا کني چه وفا کني همه جا کشي مي لاله گون، ز اياغ مدعيان دون شکني پياله ما که خون به دل شکسته ما کني تو کمان کشيده و در کمين، که زني به تيرم و من غمين همه غمم بود از همين، که خدا نکرده خطا کني تو که هاتف از برش اين زمان، روي از ملامت بيکران قدمي نرفته ز کوي وي، نظر از چه سوي قفا کني "هاتف اصفهانی" ...

    ادامه مطلب
  • ذهن آشفته

  • نیلوبلاگ

    ذهن همچنان آشفته است و درگیر دوست داشتن تو تو خیلی زود آمدی و خیلی زودتر رفتی منتظر بودم، منتظر چی؟ نمی دونم فقط منتظر بودم که تو را به راحتی از دست بدم و حالا بعد از سه سال و سه ماه و هشت روز من اینجا، تو این شرایط، تو این ساعت به تو، به از دست دادن تو فکر کنم شب و روزات پرتغالی...

    ادامه مطلب