کار - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 7:06
امروز با اینکه کارها خیلی عقب هستش و این چند روز طبق برنامه برنامه پیش نرفتم،اصلا حوصله کار کردن ندارم، باید یک سفر کاری دو سه روزه برم و برگردم و دوباره کاری که شروع کردم را ادامه بدم. تغییر سخته اما شیرینه، این تغییری که در پیش گرفتم، حس پرواز و رهایی بهم میده
تقدیر یا .... - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 7:06
بعضی وقتها تحت یک شرایطی تصمیمی میگیری، و بعدها هر چقدر که فکر می کنی علت تصمیمت را نمی فهمی، حال مجبوری ادامه بدی می پرسی چرا اینکارو کردم؟ اما هیچ جوابی نداری براش، اصلا یادت نمیاد چرا همچین تصمیمی گرفتی زمان که میگذره و اتفاقات خوب و بد بعدی که می افته، تازه میفمی چرا آمدی؟ آره، آمدی که یه چیزایی...
به یاد قدیم - تاریخ: 1395/6/24 ساعت: 1:49
سلام ف.ج.س روزات پرتغالی منم 88
عشق به نوشتن - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 5:50
هیجانی از نوشتن در درونم شعله می زند، دل فریاد می زند بنویس اما فکر یاریم نمی کند،xa0 از چه بنویسم، از که بنویسم. xa0 هر چند که می دانم این فریادهای خاموش دوست داشتن اوست که چنینم می سازد گفتن در زمان و مکان مناسب ثمر بخش خواهد بود اما دریغxa0 که با نوشتن فریادهای درونم، او را نخواهم یافت. نمی توانم...
دیدار مجدد - تاریخ: 1395/6/21 ساعت: 15:58
برای ف.ج.س رفتم، نبود، تنها به انتظار او یک ساعت ماندم، آمد، دیدمش، شوق دیدارش، زبان باز بازماند از گفتن، فقط، شنیدم، کلامش را، دیدم، روی زیبایش را، xa0 xa0 xa0 xa0
مهندسی - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 10:09
دیروز بعد از هفت، هشت سال کار در محیط مهندسی، تو شروع جلسه به خاطر بازی که داشتم واردش می شدم بهم xa0گفت " به عالم مهندسی خوش اومدی"
یک تجربه - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 10:09
یک اشتباه تو محل کار ناشی از اعتماد بیش از به همکاران، حالا باید شرمندگی و تاوانی را پس بدم به خاطر عجله و عدم کنترل مدارک تولید همکاران.xa0 یک تجربه ولی خیلی گران
تولد - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 10:09
این روزها به قدری تنها شدم که رباتها ( بانکها، موسسات، فروشگاهها و ...) روز تولدم را بیشتر از اطرافیان بهم تبریک میگن
حرفهایی برای نگفتن - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 10:09
خیلی حرف برای گفتن داشتم و تصمیم گرفتم این وبلاگ را بسازم . قبلا هر وقت دوست داشتم حرف بزنم می نوشتم. الان هم خیلی حرف برای گفتن دارم، ولی وقتی میام اینجا کلا فکر و زبونم بند میاد اصلا نمی تونم بنویسم.xa0
16 شهریور 95 - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 10:09
عنوان را تاریخ روز گرفتم که فراموش نکنم امروز را از ششم مرداد که از مجموعه جدا شدم برای سومین بار با من تماس گرفت، شنیدن صداش خیلی خوشحالم کرد. خیلی از همکارها به من گفتن که برای دیدنشون برم اونجا ولی خیلی راحت به همه نه گفتم، ولی به ایشون هیچ وقت، "نه" نمی تونم بگم. شنیدن صداش دست و پامو شل میکنه. ...
سگها هم خودکشی می کنند - تاریخ: 1395/6/18 ساعت: 10:09
بارها تو رسانه ها خوندم و دیدم و شنیدم که یک سری دلفین یا نهنگ به صورت دسته جمعی تو ساحل به گل نشستن. xa0به عقیده بعضی ها اینها بصورت دسته جمعی خودکشی کردن، به نظر بعضی دیگه امواج رادیویی ناشی از کشتی ها و زیردریایی ها باعث شده که این حیوانات نازنین از مسیر حرکتشون منحرف بشن و تو گلهای ساحل گیر کنند...